داستان عقاید یک دلقک، همانطور که از اسمش پیداست درمورد زندگی، عواطف، ذهنیات و عقاید یک دلقک به نام «هانس شنیر» است. او که سابقا دلقکی مشهور (و طبیعتا با درآمد، جایگاه اجتماعی و ارزشگذاری بالا) بوده است، حالا در مبدأ داستان در نقطهای قرار دارد که شرایط بنبستی را تصویر میکند. در شروع داستان میفهمیم که وضعیت هانس، غیرقابل تحمل است. معشوقهی هانس به نام «آنه ماری» او را ترک کرده و با رقیب عقیدتیِ منفورِ هانس به نام تسوپنفر –که یک سیاستمدارِ کاتولیکمآبِ سودجو است- قرار ازدواج گذاشته است تا زندگی شخصی هانس را به هم بریزد. از سوی دیگر، هانس چند روز پیش با اجرای بدی که در شهر بوخوم داشته است، نه تنها مجروح شده بلکه نمایش را هم به هم ریخته و پول مورد توافق را کسب نکرده که هیچ، با نقدهای منتقدین، تمام برنامههای آیندهاش را هم از دست داده است.