در جلد دوم سلام همسایه، نیکی متوجه میشود که احتمالاً اینکه آرون و مایا در مینه سوتا پیش عمهشان زندگی میکنند، ادّعایی کذب از آقای پترسون است و آنها باید در خطر باشند. در این راه او متوجه میشود که تنها نیست. ماریتزا دوست قدیمی مایا و خواهر انزو هم مثل او فکر میکند؛ اما ارتباط خوب آقای اسپوزیتو پدر انزو و ماریتزا با خانم ئی، مادر لوسی فقید، باعث میشود که انزو به دلیل علاقهای که به پدرش دارد، شک خواهرش و دوست صمیمی خودش را نادیده بگیرد. این مسئله با اختلاف پدر نیکی و آقای اسپوزیتو بر سر گناهکار بودن یا نبود آقای پترسون همزمان میشود. درنهایت نیکی و ماریتزا موفق میشوند که انزو را متقاعد کنند و به دنبال بچهها بگردند. بچهها در کاوشهایشان متوجه میشوند که آرون و مایا از خانۀ عمهشان فرار کردهاند و حالا معلوم نیست که در کجا به سر میبرند. آنها به سراغ پلیس میروند؛ اما دستشان خالیتر از آن است که بتوانند آقای پترسون را محکوم کنند.