داستان پسری بنام امیر که با پدر در یکخانه بزرگ در کابل زندگی میکند. حسن پسر علی، خدمتکار آنهاست. علی با پدر از کودکی همبازی و دوست بودند. علی در کودکی دچار فلج شده بود. بعد از درمان بسیار توانسته بود سرپا شود. امیر و علی هم مانند دو برادر بزرگ شدند. مادر امیر معلم بود. هنگام زایمان براثر خونریزی فوت کرد. مادر حسن هم بدون اینکه فرزند به دنیا آمده را بغل بگیرد، میرود. حسن با لبشکری به دنیا آمد درحالیکه در بدو تولد میخندید.