در کتاب آمده است: هنگامی که پدربزرگ سارا به او اسب زیبایی با نام بو میدهد، سارا در سکوت و به آرامی در پارکها و کوچههای شنی آموزش میبیند. تا هنگامی که پدربزرگش مریض میشود و سارا باید میان سوارکاری، مدرسه و ملاقاتهای بیمارستان تعادلی را برقرار سازد. ناتاشا وکیل جوانی است که هنوز از ازدواج ناموفقش گیج است. با این حال هنگامی که سارای کله شق را بر سر راهش میبیند، تصمیم میگیرد که او را تحت حمایت خود قرار دهد. اما سارا رازی دارد که زندگی تمام آنها را برای همیشه تغییر خواهد داد.